آدما از حال هم بیخبرن...
گریستن ما ادما واسه چیه؟شما چی فکر می کنید؟!در این مورد خیلی فکر کرده ام .اندیشیدم چرا گریه می کنند و اگه نمی تونستن گریه کنن چه بلایی سرشون می اومد.
گریه کردنهاشون هم متفاوته اما همشون از یه چیز ناشی میشه:نیاز و خواستن .اما نیازهاشون هم متفاوته .خیلی جالبه وقتی می ری و لایه های انباشت شده جامعه رو باز می کنی.پر است از ادمای جورواجور که همشون نیاز دارن به خواستن و خواسته شدن.یک قلب سینه اش رو در دستاش گذاشته و با بغضی فرو خورده به کوره راهی نامعلوم چشم دوخته است.یکی دل نگران سقف خونشه و دستاشو گذاشته روی سرش و اونهم به جایی که نمی دونه کجاست خیره شده است و سینه اش انباشت شده از ارزوهایی است که حال ریشه دوانده اند چون راهی به بیرون نمی یابند به سینه اش فشار می اورند تا بیرون بجهند و خودنمایی کنند.یکی پشت ویترین مغازه ای در ارزوی کفشی کتونی است که شب ها خواب پوشیدنشو می بینه.اما یکی دیگه خیلی شیک و پیکه و همه اون چیزایی که واسه قبلی ها ارزو بود سه سوته واسش فراهمه .اماخوب که نگاش می کنم می بینم اونم درد داره و وقتی گیر بیاره در پستویی خلوت با اشک چشماشو پر از اب می کنه.
ادما همشون درد دارن. شما توی این سرزمین تبعیدی ها بی دردشو نمی تونی پیدا کنی .اونی که گاری دستشه و کف بازار با قدرت بازو بار بازاری هارو جابجا می کنه در حسرت ماشین اخرین سیستم اقاهه بازار است و چون به خودش و گاریش و موهای نشسته چند روزه اش نگاهی گذری میندازه از بدنیا اومدنش پشیمونه اما جالبتر اینجاست که نمی دونه همون اقا پو لداره از داخل ماشین لوکسش به او خیره مانده و ارزو داره هیچی نداشت اما ارامش و سادگی گاریچی رو داشت.
ما ادما خیلی تو داریم.دوست داریم همه دردو در خودمون نگه داریم .کسی نفهمه چه مرضی داریم .اخه از هم می ترسیم .هممون از هم می ترسیم واسه همینه تنهایی رو دوست داریم و گریه می کنیم .فکر می کنیم هم دردی واسه خالی شدن نیست .وقتی نگاهشون می کنی می بینی همشون بدنبال کور سویی خلوت واسه گریستنن.
ادما از هم بیخبرن .از حال هم .از دردهای هم.همدیگه رو می بینن اما باور ندارن که می شنون. یه جورایی غریب همدیگه رو نگا می کنن انگاری فقط خودشون وجود خاص هستن و بقیه از او متفاوتن.فکرهاشون یکی نیست و ارزوهاشون.ندار چون مالدار رو می بینه میخواد خفش کنه چون فکرمی کنه اون همون کسیه که حقشو خورده و پولداره می ترسه بخنده چون فکر می کنه از بیرون خورده میشه و دیواری بتونی بین خود و دیگران می کشه.دکان پر از اجناسشو به دزد گیر و دوربین مجهز می کنه.در واقع تله موش کار میذاره تا ادم بیچیز و گرسنه رو گیر بندازه و با یه کهنه بهداشتی بندازتش همون دخمه ای که ازش در اومده.
ادما مشکلشون اینه که همش میخوان لیوانشون پر باشه از خواسته هاشون .زیاد میخوان بخورن .اصلا به خفه شدن م فکر نمی کنن .میخوان دنیا مال اونا باشه .واسه همینه که از شب از نیمه نگذشته تا بوق سگ هی بالا و پایین می پرن و ارزوی یه خواب راحت رو به گور می برن فرقی نمی کنه .دارا و ندار نداره.همشون یه جورایی نه برای هم برای خود تحلیل می روند.
واسه همینه ادما نمی خندن و یا کمتر می خندن و بهشت زمین رو رها می کنن وبه بهشتی دلخوشند که قراره از همین ادما پر شه. حالا از شما می پرسم ایا اون بهشت رویایی با وجود همین ادما حال و روزی بهتری میتونه از این دنیا داشته باشه؟
اهای ادما تا حالمون خوب نشه هیچ بهشتی نمیتونه ارامش رو به ما هدیه کنه.ما باید بیشتر فکر کنیم به اینکه هممون درد دارین .فقیر و غنی نداریم.اره هممون درد داریم و اگه همدیگه رو ببینیم و بشنویم اونوقت حالیمون خواهد شد که خود این دنیا بهشتیه که حرف نداره و واسه کافی برای همه ارامش و نیکبختی هست.کسی جای کسی رو تنگ نمی کنه وهر کسی خلوت تنهاییش قلب هم نوع هم دردشه که اونهم بدنبال قلبی واسه خندیدن است نه گریه کردن.
بیایید قدر همو بدونیم قبل از اینکه حسرت نداشتن هم رو بخوریم ...
برای درد هم درمان باشیم و برای غصه هایی که قلب هایمان را می شکند و چشم هایمان را می گریاند.
وبدان رفیق که این همان فلسفه ادم بودن است.




